همیشه این سوال ذهنم را مشغول کرده که اگر تنها دختریامبر به مرگی طبیعی از دنیا رفت پس چرا قرنهاست که مزار او پنهان است؟ و اگر آنچنان که اهل سنت میگویند در حدیث وارده از پیامبر (ص) که هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد پس به مرگ جاهلی از دنیا رفته است آیا دلیل بیعت نکردن فاطمه صدیقه با ابوبکر به دلیل عدم شناخت امام زمانش بود و یا برعکس چون او امام حقیقی زمان خود را میشناخت از بیعت با ابوبکر سرپیچی کرد و به خشم و غضب به شیخین از دنیا رفت؟؟؟؟؟؟؟؟
.........................................................................................................................................................................................
آب در قران کریم جایگاه خویش را دارد
1_ مظهری از قدرت خداوند است
2_ عرش خداوند برآاب قرار گرفته
3_ همه خلقت از آب شروع شده
4_ باعث رستاخیز زمین است
5_یکی از مراتب مبارک زمین است که همه برکتها از آن است
6_اصل و لباب بهشت بر آب است ( جنات تجری من تحتها الانهار) ( ان المتقین فی جنات و نهر)
(ماء مسکوب).......
7_ شرط ورود به بهشت نوشیدناز نهر کوثر و شستشو در چشمه تسنیم است
8_ چشمه ای که فقط بندگان خدا در بهشت از آن مینوشند
9_ امام و حقیقت هستی نام آب گوارا را دارد
ان اصبح ماووکم غورا فمن یاتیکم بماء معین...... اگر آب گوترای شما را زمین فرو برد پس چه کسی به شما آب گوارا می آورد ؟..... که در روایت وارده از معصوم تعبیر به غیبت امام معصوم از فرو رفتن آب به زمین و منظور از آب گوارا همان امام غایب تعبیر شده است...
و اینکه مهریه دختر پیامبر (ص) آب است همان آبی که اساس خلقت است
و جعلنا من الما کل شی حی...... و از آب همه چیز را زنده قرار دادیم
همان آبی که از فرزند او نهی شد و هنوز فریاد العطش او ................
سالهاست که همه مردم از این آب گوارا محروم شده اند و در تاریکی و ظلمات قرار دارند
تا زمانی که زمین به نور خدا روشن شود و آب گوارا و شیرین ولایت تمام تشنه کامان را سیراب کند
.........................................................................................................................................................................................
عقل به اوج قدس ناموس اله کی رسد
فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند
ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیده النسا کند
مفتقرا متاب روی از در او به هیچ سوی
چون که مس وجود را فضه او طلا کند
راستی میدونستید خورشید بیهمتا همون زهراییست که نور او به همه نورها غلبه داره؟
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
عشق من ! پاییز آمد مثل پار
باز هم ما باز ماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل ؛ خونجوش بود
در فراق یاس ؛ مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد
یاسها یادآور پروانه اند
یاسها پیغمبران خانه اند
یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما که شد خورشید ؟ یاس
بر لبان ما که می خندید ؟ یاس
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر می شود
راهی شبهای دیگر می شود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینه ها رو کرده اند
یاس را پیغمبران بو کرده اند
یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا ؛ گل یاس کبود
گریه ؛ آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید ؛ خاک
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
گریه کن زیرا که گلها دیده اند
یاسهای مهربان کوچیده اند






شعر از آقای احمد عزیزی