تبليغاتX
بازمانده ای از سالهای دور

بازمانده ای از سالهای دور

خونین به راه دادرسی ایستاده ایم #چون لاله داغدار کسی ایستاده ایم

 

هر گام به کوي عشق صد گونه خطر دارد

 گو همره ما گردد رندي که جگر دارد

 اين جا خبري گر هست از بي خبري باشد

 عاشق نتوانش گفت کز خويش خبر دارد

خیلی ساده میشود عشق پراکند عشق پاشید  عشق تقسیم کرد بدون اینکه دلی را به گروگان گرفت یا دلت به اسارت برود که عشق آزاد کردن است و آنها که بلبلی را یا قناری ای را برای صدایش و ادعای اینکه عاشق خواندن او هستند به قفس می اندازند در واقع خودخواهی خویش را با قفس ارضا میکنند که خداوند اولین عاشق هستی است که البته معشوق نیز خود اوست او هستی را از عدم بیرون اورد و به ان کسوت حیات و وجود بخشید آنگاه خاک را مشتاق گردانید تا گیاه شود و گیاه حیوان گردد و حیوان استحاله 0 تبدیل 9 به انسان گردد و ان شوق را میدانی قرار داد که تمام وجود به دور آن میگردد مثل کهکشان که به دور خود میگردد یا منظومه شمسی که به دور خورشید میگردد یا الکترون که به دور هسته میگردد و حتی کسانی که به دور مکه میگردند و اتفاقا تمام آنها به یک سمت میچرخند چون همه اینها میدان دارند و خاصیت میدان این است که تولید جاذبه و کشش میکند و اگر این کشش نبود سنگ روی سنگ بند نمیشد زمین در مدار خودش است  ماه  در مدار خودش است و معشوق نیز در مدار همان میدان و جاذبه ... مهم نیست عمود و ستون این میدان مانند شغل و شهرت و مال و خانه و مقام معلوم باشد یا مانند مهربانی و شوق و مادری و ... ناپیدا... انتخاب با خود ماست اینکه خورشید باشم و هر صبح طلوع کنیم اگر چه میدانیم باز هم کسی نمیتواند به ما نگاهی کند یا حتی به ما فکر کند اما ما کماکان به روشنایی دادن و نور بخشیدن و گرما پاشیدن ادامه دهیم و اصلا مهم نیست که کسانی که پشت به ما میکنند نمیدانند که به امید طلوع دوباره ما شبها چراغ می افروزند و در زیر لامپها زندگی میکنند و اصلا مهم نیست که مردم تنها از یک ذره از تمام آن سوزش و سوختن و گرما و حرارت و انرژی استفاده کنند و نفهمند یا بفهمند که حتی روشنی شبهایشان نیز طفیلی همین سوختنهای بی اتقطاع خورشید است انتخاب با خود ماست که خورشید باشیم یا یک سیاهچاله که فرق آن دو تنها در یک چیز ست اینکه خورشید میدان جاذبه اش را برای دیگران میخواهد و اجازه میدهد که دیگران از همه وجود او و گرمایش و سوختنش و حرارتش و زندگی بخشیدنش و روشنایی و نورش استفاده کنند  و بی دریغ و فروتنانه و متواضعانه همه را زندگی میدهد اگر چه هیچگاه به بزرگی خویش مغرور نمیشود اگر چه جهانی نیازمند اویند و ریشه هخمه زندگی از اوست و حتی یک ملیون کره زمین را درون خویش میتواند که جای دهد اما خورشید کار به این کارها ندارد او میداند مهر است و خورشید است و خورشید بودن یعنی در عین بزرگی و عظمت که حتی چشمها نیز توانایی نگاه به او را ندارند از تمام پنجره هایی که شاید اصلا به سمت و سوی او باز نشده اند داخل بر خانه های مردم میشود و گرما می پاشد و عشق می پراکند و زندگی تقسیم میکند او به عظمت خویش کاری ندارد او به نیاز دیگران به خودش و اشتیاق خودش به خورشید بودن کار دارد و یا سیاهچاله ای که چنان در میدان جاذبه خویش فرو میرود که حتی نور نیز با ان سرعت اعجاب آورش قادرنیست که از میدان او فرار کند و برای همین هم علی رغم جرم عظیم خود سیاه و تاریک است و این سیاهی یعنی اعلام خطری برای هر چیزی که به میدان گرانشی او وارد شود ... انتخاب با خود ماست اینکه درخت باشیم یا تبر ؟ گاهی انتخاب ساده نیست اما درخت بودن یعنی بی دریغ سایه خود را بر سر هر عابری افکندن و هر حیوانی را بهره رساندن حتی از هیزم شکن نیز .... دردناک است سخت است  اما شدنی است کما اینکه هر انسانی میتواند و  جنس زن بر این کار قدرت بیشتری دارد چون .... توضیح واضحات گاهی قبیج و زشت است و گاهی خنده دار ... البته ذکر این نکته نیز شایسته است که تواضع تنها در برابر خداوند و بندگان او جایز و ایسته و رواست و در برابر بیگانگان و متکبران راهگشا نیست ... می شود انتخاب کرد اینکه چه باشیم و چه نباشیم که ایندو لازم و ملزوم یکدیگیرند اینکه خورشید باشیم یا ... درخت باشیم یا ... و گاهی سخت است مشکل است چون تقدیر ما بر جبر و تحمیل رقم نخورده و بر انتخاب و اختیار شکل گرفته و همین مورد است که مساله اراده را معنا می بخشد و  اینکه هر چیز و هر لحظه و هر دم تنها یک امتحان از سوی خداوند است  اینکه عده ای به فقر امتحان می شوند و عده ای به ثروت ... عده ای به بیماری امتحان می شوند و عده ای به سلامت ... عده ای به نازیبا بودن و دیگری به زیبایی ... عده ای به ناداری و آن یکی به مقام و پست و شان اجتماعی ... اینکه تمام هستی بر مبنای 3 چیز است  اول اینکه همه ما عابریم و دنیا گذرگاهی بیش نیست دوم اینکه همه صجنه های زندگی از داشتن و نداشتن تنها امتحان و ابتلاست و سوم اینکه تمام داراییهای علمی و معنوی و مادی و حتی بدنی ما تنها اماناتی هستند که باید این راه را به سلامت عبور کنیم و از امتحانها با نمه خوب بیرون بیاییم و لازمه اینها دو چیز است یکی اینکه اولا این سه مورد را فراموش نکنیم و دوم اینکه در برابر تمام خلقت و تمام موجودات و بلکه تمام انسانها تواضع کنیم و  بلکه فرو تن باشیم و  از غرور و کبر و منیت بدور گردیم  سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین انه الحق  همانا نشانه های خود را در افقها و جانهایشان به ایشان نشان خواهیم داد تا مشخص شود که او ( خدا ) حق است  و راه اگر چه فراوان است اما یکی از نزدیکترین  آنها برای رسیدن به خداوند همین تواضع است درسی که هر زور 34 مرتبه در نماز بصورت  سجده یعنی بالاترین عضو بدن یا همان پیانی را بر روی پست ترین عنصر یعنی خاک قرار دهیم  تا یادمان بیاید خاک بودیم و اشتیاق کمال ما را به این مرتبه رساند اینکه یادمان نرود وقتی بچه بازی میکند مادر غرق تماشای اوست و از دیدن این صحنه لذت می برد و مست میشود و شوق تمام وجودش را میگیرد تنها نظاره گر اوست و تنها تماشاچی او و تنها غرق لذت نگاه به او که طفلش میدود بازی میکند اما همین که همین طفل به زمین میخورد تماشا تمام میشود مادر به سمت او میدود او را از زمین بلند میکند در آغوش میگیرد بدنش را بررسی میکند که اثار زخم یا جراحت را معاینه کرد و احیانا آن را تیمار کند و سپس او را در آغوش فشرده و به خود فشار میدهد برایش حرف میزند اشکهایش را پاک میکند و ... این صفت مادر است که تنها شعاعی از مهر خداوندی را دارد  حال در نظر بگیرید خداوندی که خود مهر مطلق و محبت مطلق و رحمت مطلق است  با ما وقتی که هنگام بازی زمین بخوریم یا حتی برای اینکه ترحم او را جلب کنیم خویش را به زمین بزنیم چه خواه کرد؟ راز اقبال در زمین خوردن است در خاکساری در خدمت به مردم در تواضع در برابر خداوند و خلق خداوند که اگر کسی با او باشد همه خلقت همراه او خواهد بود به قول مرحوم ایت الله بهجت اگر کسی در مسیر کمال قدم بردارد و طالب کمال باشد خداوند همه خلقت را معلم و راهنمای او میکند و در و دیوار به او آموزش میدهند ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:25  توسط بازمانده  | 

 

سلام

بدون هیچ توضیحی از همه شما خداحافظی میکنم و بابت همه مهربانیهای شما ممنونم ....از همه کسانی که اومدند و به دیدنشون نرفتم هم عذر خواهی میکنم در پناه یزدان پاک باشید

 

                                             مرتضی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 23:38  توسط بازمانده  |